أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

300

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) چون اين خبر به معاويه رسيد ، عزيمت نشستن به دريا و به دست آوردن آن جزيره مقرّر گردانيد و لشكر جمع نموده ، فرمود تا كشتيها و زورقها [ 45 ] مرتّب گردانند . چون كشتى آماده شد خود با جماعتى از خواص و خدمتكاران در كشتى نشست و لشكر نيز در كشتيها نشستند و علمها را با خود به كشتيها بردند . چون كشتيها روان شدند ، مسلمانان آواز تكبير و تهليل برآوردند . كشتى را مىراندند تا آن جزيره را از دور بديدند . اهل جزيره نيز در كشتيها نشسته پيشباز مسلمانان آمدند و جنگ آغاز نهادند . جنگى عظيم و صعب افتاد و خلقى بسيار از جانبين كشته شدند . عاقبت الأمر خداى تعالى مسلمانان را بر ايشان ظفر داد و اموال و مراكب ايشان به دست لشكر اسلام افتاد . چون مسلمانان به جزيره رسيدند ، كشتيها بر كنار دريا استوار ببستند و خويشتن در آن جزيره رفته ، دست به قتل و غارت برآوردند . جنگهاى سخت كردند و مردم بكشتند . در اثناى غارت مردى از مسلمانان نام او عبد الرّحمان بن عريب أشعرى [ 46 ] با جماعتى از مسلمانان در سرايى شدند عظيم خوش و آبادان . در آن خانه نزديك به پانصد غلام و كنيزك گل اندام يافتند و انواع امتعه و ذخاير نفايس . جمله برگرفته ، بيرون آمدند و به لشكرگاه بردند . پارهء جامكى از جيب كنيزك بيفتاد ، برگرفتند و گره آن بگشادند ، انگشترى يافتند از زر و نگينى از ياقوت سرخ در او نشانده . پيش معاويه آوردند . معاويه فرمود تا آن نگين را قيمت كردند . جماعتى كه اهل بصيرت [ 47 ] و كمال بودند آن نگين را به هزار و دويست دينار قيمت كردند . معاويه آن انگشترى را از جهت خويش نگاه داشت و در قسمت خويش حساب كرد . پس ، غلامان و كنيزكان و مال و متاع كه از آن جزيره به غنيمت يافته [ بودند ] در كشتيها بنهادند و به فضل بارى تعالى به سلامت در كنار رسيدند . معاويه نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين عثمان ( رضى ) و كيفيّت فتح جزيرهء رودس و غنيمت يافتن و به سلامت آمدن [ را ] شرح داد و نامه را با خمس غنايم به مدينه فرستاد . عثمان از آن مژده عظيم خوشدل شد ، و بارى تعالى را بر حصول مراد شكرانه گزارده ، آن غنايم را بر اهل مدينه قسمت فرمود . چون معاويه آن جزيره را بگرفت ، قتل و غارت نمود و آنچه زنده ماندند به اطراف متفرّق شدند . آن جزيره خراب گشت تا بدان روزگار كه معاويه خلافت بگرفت و فرمود تا

--> [ ( 45 ) ] ب . م . ل : بيرقها . [ ( 46 ) ] ب : عبد الرّحمان بن عديب ، م . ل : عبد الرّحمان بن عذيب . [ ( 47 ) ] چ : بصارت .